بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

310

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

آنجا از شش خونى آيد بىقرحه چون بايستد مدتى بىحاسبى و بازآمدن گيرد و دليل آن بود كه شش ريش كشت و اين كثرت از ان مىآيد علاج آنجا كه سبب عرضى مرض بود چون آماسها و قرحها و جراحتها و زخمها بدستورى كه در محلش مبين‌ست عمل بايد نمودن و آنچه از نزله يا طركيدن رگى از امتلاى يا حدت دم و اشباه آن افتاده باشد و در آلات آواز يا تنفس نخست تدبير تسكين و منع خون و جذب بجانب مخالف بايد كردن و طريق اگرچه در جراحات و فصد و رعاف و غيره مذكور شده ليكن درين اعضا بخصوصها چنان بود كه در جمله اولا فصد صافن و عرق نسا كنند فصد باريك تا خون ميل باسافل كند و قوت بر جاى ماند و بعد از آنكه بينند اگر خون از دماغ و يا حلق و يا حنجره است از قيفال بدفعات خون بگيرند و اگر در شش و سينه بود از باسليق بدفعات خون بستانند تا منع آماس شود و قوت ضعيف نشود و بعد ازين اطراف را ببايد بستن و ماليدن و شيشه برنهادن و پايها در آب گرم داشتن و پاشويه كردن بجواذب و حقنه كردن تا باقى مانده بتمامه باسافل بازگردد و در جمله اينها از سخن بلند كردن و بسيار گفتن و خشم و صخرت كه آن قلق و اضطراب‌ست از غم و به فارسى غصه گويند و از صيحه « 1 » و عطسه و خنده و گريه و جماع و زور كردن و از چيزهاى تيز و شور خصوصا كشك و پنير خشك و از چيزهاى مفتح خصوصا سخت گرم و يا شيرين و از چيزهاى خون‌فزاى رقيق و نفوذ كنند بتخصيص خمر و از بويهاى تيز و گرم و خشك و از خوردن مطلق شيرينيها و ترشيهاى تيز كم قبض و از مرخيات ترش و غيره حذر و پرهيز واجب بود چون بدين تدابير تفاوت كلى پديد آيد بعضى از دواهاى مناسب شش و قصبه و حلق و حجاب و سينه كه جهت بستن خون در رعاف و غيره مذكور شده به كار بايد داشتن و در اصلاح و تقويت عضو ماؤف كوشيدن بيان دواهاى كه حوابسين مشترك النفع باشد بياشامند و غرغره كنند شراب الخيار در عصارهء لسان الحمل كهربا و خون سياوشان و صمغ عربى بريان كنند از هر يكى نيم درم در عصارهء مذكور يا در عصارهء لحية التيس حجر فادزهر حيوانى يا معدنى در عصارهء مذكور يا در دوغ خالص و غيره شادنج خدسى مغسول از يك درم يا دو درم در عصاره مذكور يا عصارهء خرفه يا عصاره عصى الراعى يا در عصارهء خيار و سيب ترش موميائى در يكى از عصارهاى مذكور طين مختوم در عصارهاى مذكور

--> ( 1 ) آواز بلند